X
تبلیغات
@@@و من برای زندگی تو را بهانه می کنم@@@

@@@و من برای زندگی تو را بهانه می کنم@@@

 
گاهی وقتا آنقدر دلم می گیره    
                                                                                          که دلم برای خودم تنگ می شه

 
            **    دیگر هیچکس دلیل نوشتن این نوشته هایم نیست**
                                                                 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت21:45توسط نیلوفر | |



تولدم مبارک
 
 
 
از  قافله جا ماندم
 
درست بیست و چند سال پیش،
 
ماندم...
  زندانی این روزگار زشت شدم...
 
روزگاری که
 
نه از جنس من است نه از برای من...
 
چه رسمیست دنیا!
 
از گردشش می نالیم و می نالیم
 
و روز زمین گیر شدنمان را جشن میکیریم!
 
نمیدانم...
 
قلمم زیر بار دردها ترک
 
 برداشته کمرم خم شده!...
 
با این حال

هنوز هم به دوست لبخند میدهم
 
امروز آغاز زندگی دوباره
 
غربت نشینی ام و متولد شدنم هست...
 
به رسم عادت...
 
 
تولـــــــــــدم مبارک

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1392ساعت21:48توسط نیلوفر | |


فکــر می کــردم
در قلب تــ ـــ ـــو
محکومم به حبــس ابد !!
به یکبــاره جــا خــوردم …
وقـــتی
زندان بان برســـرم فریاد زد:
هــی..
تــو
آزادیـــــ!

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1392ساعت11:16توسط نیلوفر | |

اُمُل نـےستَم !!
دل مـےخوآستَم اَز تو ، نــﮧ تـــَن!!
تن فُروش دَر شَهر زیـــآد اَستــ !!
...
جــآیـے خوآندَم فَرقـے نَدارَد زَن بآشـے یـآ مَرد

... دل نـَدآده تــَن بـدَهــے فاحِشـﮧ اے



+نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1392ساعت20:5توسط نیلوفر | |


آدمـ ــهــا ،

نــمـی فـهمـنـتــــ ...

تـرجـمـه اتــــ مـیـکـنـنـد ؛

آن هـ ـم بـه زبـ ـان خـودشـ ـان!




ســ ـالها رفتـــ و هنـــ ـوز

یکـــ نفــ ـر نیسـ ــت بپرســ ـد از من

کهـ تو از پنـجــ ـره آرزوها چهـ هـ ـا میخواهیـ؟

صبـ ـح تا نیـــ ـمهـ شبـــــ منتظـ ـریــ

همهـ جـ ـا مینـ ـگریــ

گاهـ با ماه سخـ ـن میگـ ـویـیـ ...

گاهـ با رهگــ ـذران,خبر گمشـ ـده ای می جویـ ـیـ

راسـ ـتیـ گمشـ ـده اتــ کـ ـیستـــ؟ کـ ـجاستــ؟

صدفیـــ در دریـ ـاستـــ؟

نـــ ـوری از روزنـ ـه ی فــ ـرداهاستــــ❤

یــا خـ ـداییــ ستــــ کهـ از روز ازلـــ نـاپـدیـ ـد استــــ؟ ...





تو را


با هر پکی که به سیگار میزنم


فراموش خواهم کرد...


و تو میشوی بهانه ام...


برای روشن کردن سیگار های بعدی...



بی تو نه شعر می چسبد نه مرور خاطره...........

نه سیــــــــ ♥گـار..................

منــــــــ دلم آغوشـــ می خواهد ، می فهمیـــــــــ ؟؟؟

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392ساعت17:38توسط نیلوفر | |


شكسته...


ديده اي شيشه هاي اتومبيل را؟



وقتي ضربه ميخورند و ميشكنند!؟



ديده اي شيشه خرد ميشود..



ولي از هم نميپاشد!؟


...


اين روزها همان شيشه ام...



خرد و تكه تكه...



از هم نميپاشم



ولي شكسته ام!!



فرار...

 

گاهـــــی آدم دلـــــش میخواهد

 


کفش هایش را در بیاورد

 


یواشکــــی ، پاورچین...

 


از خودش دور شـــــــــود...

 


بعد بزند به چاک ،

 


فرار کند از خودش ... !!


+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1392ساعت18:9توسط نیلوفر | |


رنج...

 
 
دیدن لبخند کسانی که رنج می کشند،
 
 
 از دیدن اشک هایشان دردناک تر است!
 
 
 

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1392ساعت18:7توسط نیلوفر | |

تابلو نقاش را ثروتمند کرد.

شعر شاعر به چند زبان ترجمه شد.

کارگردان جایزه ها را درو کرد...

 

و هنوز سر همان


چهار راه واکس میزند کودکی که بهترین سوژه بود...



مردی برای اجاره خانه کلیه اش را میفروشد..

 

زنی برای زیبایی کلیه بدنش را عمل میکند...

 

دنیای عجیبی شده..

 

یکی پولهایش را پارو میکند.. یکی اشکهایش را..

 

آهای فلانی!!!

 

قهوه ات را که سر کشیدی ، سر چهارراه بیا..

 

اینجا کودک هایی هستند که

 

تقدیرشان را خیلی وقت است فروخته اند...

 

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1392ساعت18:2توسط نیلوفر | |



 

هیــچ گاه…

 

 

به خاطــر هیــچ کــس..

 

دست از ارزشهایت نکش..

 

چون زمانـی که اون فــرد از تــو دسـت بکشـد ..

 

تــــو می مانـی و یـک “مـن ” بـی ارزش…..!

 

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1392ساعت18:20توسط نیلوفر | |

l


فانتزی های من... یکی از فانتزیام اینه که یه پیرمرد پولدار تصادف کنه و من برسونمش بیمارستان و نجاتش بدم ، اونم با بچه هاش مشکل داشته باشه و تمام زندگیشو به نام من بزنه و بمیره ؛ وقتی بچه هاش منو پیدا میکنن که پولارو بگیرن ، همه پولارو بندازم جلوشون بگم بردارید نامردها، اونی که با ارزش بود پدرتون بود.....


یکی از فانتزیام اینه که ازدواج کنم ، بچه دار شیم ، بچمون دختر باشه ، اسمشو بذاریم گیتا ، بعد با زنم دعوا کنم و جول و پلاسش رو که خواست جمع کنه بره خونه باباش بهش بگم : هرچی میخوای ببری ببر ، فقط گیتارو با خودت نبر !!!..

یکی از فانتزیام اینه که برم توی عروسی غریبه و موقعی که عروس میخواد بعله رو بگه یهو از وسط جمعیت داد برنم: نهههههههه باهاش ازدواج نکن ، من هنوز دوستت دارمممم … بعد فامیلای دوماد جنازمو ببرن سمت افق !..

یکی از فانتزیام اینه که یه شب بارونی ببینم دارن یه دختره رو اذیت میکنن منم برسم بهشونو دخل تک تکشونو بیارم !بعد دختره رو از رو زمین بلند کنم و کتمو دربیارم بدم تنش کنه … بعد سرشو بیاره بالا تو چشام نگاه کنه و بگه میشه اسمتو بدونم ؟ بعد من از توی کتم یه سیگار دربیارم روشن کنم ، بعد یه پوک عمیق بگیرمو یه لبخند ملیح بزنمو دودشو بزنم تو صورتش ، بعد دود که رفت کنار من غیب شده باشم و اونم یهو بیفته رو زمینو سرشو بیاره رو به آسمونو از ته دل داد بزنه خدااااااااااااا …..

یکی از فانتزیام اینه که با لحن جدی و خسته به یه دکتر بگم : لطفا حاشیه نرو دکتر !بعد بلند شم و از پنجره مطبش به افق خیره بشم و بگم : فقط بگو چند روز دیگه زنده می مونم ؟..

یکی از فانتزیام همیشه این بوده که توی سیستم عامل ویندوز یک مشکل پیدا کنم بفرستم براشون بعد بیل گیبس زنگ بزنه بگه مهندس لطفا بیا امریکا تو مجموعه من ، دخترمم میدم بهت کنیزت باشه تا آخرررر عمرش ، خونه ماشین پول همه چی میدم بهت … منم بعد از یک دقیقه سکوت بگم : خیلی دلم میخواد اما من متعلقم به این مردمم !!!..

آخرین ورژن فانتزیام اینه که ﺍﻓﻘﻮ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﻨﻢ و همینجوری الکی ﺗﻮﺵ ﻣﺤﻮ ﺷﻢ …..

یکی از فانتزیای مامانم اینه که بیاد تو اتاقم ببینه همه چی مرتبه …..یکی از فانتزیام اینه که یکی بخواد به یکی دیگه شلیک کنه بعد من داد بزنم نننننههههههههه و خودمو بندازم جلوی گلوله ، بعد خون بپاشه از قلبم بیرون و مردم دورم جمع بشن با گریه بهم افتخار کنن ؛ از اون طرف کارگردان داد بزنه کات اقا کات بازم خراب کردین اهههههه …..

یکی از فانتزیام اینه که بچه هام یه دو قلوی پسر و دختر بشن ! بعد اسم دوتاشونو بذارم “رها” … بعد وقتی که دعواشون میشه بزنن تو سر و کله ی هم ، منم داد بزنم بگم : رها ، رهارو رها کن !..

یکی از فانتزیام اینه که توی یک مهمونی یهو وارد بشم و دخدرا که دارن میوه پوست می کنن همه دستاشون رو ببرن از خوشتیپی من !!!و بعد از اینکه یِکَم نشستم ، پاشم حرکت کنم به سمت افق …..

یکی از فانتزیام اینه که یه روز پشت تلفن توی جمع بگم خودمو با اولین پرواز میرسونم …..

یکی از فانتزیام اینه که برای چند سال برم خارج و روی وسایل خونه م پارچه سفید بکشم و وقتی برگشتم بتکونمشون و خاک بلند بشه و منم سریع از موقعیت استفاده کنم و توی گرد و غبار محو بشم …..

میخوام اینبار که مراقب اومد بالا سرم گفت : سرت بچرخه و تقلب کنی صفر رد میکنم ، یه نگاه به سبک فانتزی بهش بندازمو بگم : منو از صفر میترسونی ؟ برو از خدا بترس ! اونم که منقلب شده بگه اوکی هانی از یو ویش !!!فانتزیه دیگه ممکنه وسطاش زبونشم عوض بشه ! پرابلم ؟..

یکی از فانتزیام اینه که چنتا آدم گردن کلفت اجیر کنم نزدیک افق تا هرکی خواست اون اطراف محو بشه بزنن دهنشو … !انگار محو شدن تو افق بچه بازیه ؛ زرت و زورت میرن افق محو میشن !!!..

یکی دیگه از فانتزیام اینه :سوار یه پیکان تاکسی بشم ، یه تراول ۵۰ تومنی تا نخورده رو بدم به راننده …راننده بگه آقا یه نفرید ؟؟؟منم یه کم مکث کنم و با یه لبخند معنی دار بگم : خعلی وقته …بعدش پیاده بشم و تو افق حرکت کنم !راننده هم از پشت صدام بزنه آقا … آقا … آقا ، بقیه پولتون !!!منم کُتمو بندازم رو دوشمو بی توجه به راننده تو تاریکیا محو بشم …..

یکی از فانتزی های دانشگاهیم اینه که با بچه ها یه برنامه بزاریم نمره ها که اومد بریم تو افق محو بشیم !!!..

یکی دیگه از فانتزیام اینه که متاهل بشم حسرت دوره ی مجردیمو بخورم و بسوزمو بسازم …..

یکی از فانتزیام اینه که تو عروسی اقوام یهوووووووو داد بزنم :“داماد چقدر انتره ، عروس ازون بدتره”..

یکی‌ از فانتزیام اینه که یکی‌ واسم یه جعبه بزرگ کادو بیاره و توش یه جعبه کوچکتر باشه و همین روند ادامه پیدا کنه و آخرش برسه به سویچ پورشه یا مثلا لامبورگینی !..

یکی از فانتزیام اینه که یه روز سوار مترو بشم بعد ترن توی تونل گیر کنه و دچار حادثه بشه اونوقت من با مشت بزنم حفاظ اون چکُشی که تو واگنها هست رو بشکنم بعد باهاش شیشه رو بشکنم بپرم بیرون و چراغ قوه ام رو از توی جیبم دربیارم روشن کنم و به بقیه بگم : از این طرف دنبال من بیاید ، منم میریم سمت ایستگاه توپخونه اونجا حتما نیروی کمکی هست !.

داشتم تو اتوبان میرفتم دیدم یه بچه ای رو موتور خوابش برده بود و داشت می افتاد باباش هم اصلا حواسش نبود. رفتم کنارش هر چقدر بوق میزدم نمی فهمید. آخرش رفتم جلوش و سرعتمو کم کردم تا ایستاد بهش گفتم : پس چرا حواست به بچه ات نیس ؟؟؟ یدفعه دو دستی زد تو سرشو گفت : اصغر پس ننت کوووووووو؟؟!!!!


+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1391ساعت22:41توسط نیلوفر | |

زمستان

زمستان امده است...

خسته ام!میخوابم...

بهار که آمد..

پیله ام را میشکافم..

تا با پرهای خیس..

دوباره عاشقت شوم...! 

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1391ساعت22:10توسط نیلوفر | |

550743_466782580031621_2088206699_n.jpg

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1391ساعت0:49توسط نیلوفر | |


محـــکَــــم تَـــر از آنَــــم کـــه


بَـــرای تنــها نــبودنَـــم

آنچـــه را کــــه اســـمش را

"غــرور گــــذاشتــــه ام "

بَــــرایت بــه زَمیـــن بکــــوبـَـم

احـســاس مَـــن قیمتــی داشــتــــ ،کــــه تــــــو

بَــــرای پَــــرداخــت آن فَقیــــر بــــودی!!!

 


hamtaraneh.com


چرا چـشـمـای من خیسه؟

چرا عـکـساتـو می‌بـوسم؟
مـثـه بـاغی که خشکـیـده
دارم از ریـشـه می‌پـوسم

مـثـه دیـوونــه‌هـا گـیجــم

همش بـیـهـوده می‌خـنـدم
دو تـا عـاشـق که می‌بینم
سـریع چـشـمـامو می‌بندم

خـودم داغـــم نمی‌فـهـمـم

زمان راحـت جـلـو می‌ره
می‌خوام چـیـزی بگـم اما
گـلــومُ بـغــض می‌گـیـره

یعنی دیــوونـگــی ایـنــه؟

یعنی من دیگـه دیوونه َم؟
چـرا هـر روز سـاعت‌ها
به عکست خیره می‌مونم؟

می‌خوام دیـوونه بـاشم تا

بـه ایـن دنـیـا بـفـهـمـونم
مـیـون ایـن هـمـه عـاقـل
فقط من گیج و دیوونـه َم

تـوُ ایـن روزای دلـتنگی

دارم هـر لحظه می‌بـارم
آخه دیوونگی چاره ست
واسه دردی که من دارم

جــواب ایـن چـراهــا رو

تـویی که خوب می‌دونی
نمی‌تــونــم ازت رد شــم
تـویی که خـوب می‌تونی


+نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1391ساعت23:58توسط نیلوفر | |

 

 

 

از  قافله جا ماندم

 

درست بیست و چند سال پیش،

 

ماندم...

 

زندانی این روزگار زشت شدم...

 

روزگاری که

 

نه از جنس من است نه از برای من...

 

چه رسمیست دنیا!

 

از گردشش می نالیم و می نالیم

 

و روز زمین گیر شدنمان را جشن میکیریم!

 

نمیدانم...

 

قلمم زیر بار دردها ترک

 

 برداشته کمرم خم شده!...

 

با این حال


هنوز هم به دوست لبخند میدهم

 

امروز آغاز زندگی دوباره

 

غربت نشینی ام و متولد شدنم هست...

 

به رسم عادت...

 

 

تولـــــــــــدم مبارک


تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

                                       
تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست 
  :9e0711:  :9e0711:    :9e0711:    :9e0711:     :9e0711:    :9e0711:    

+نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1391ساعت22:17توسط نیلوفر | |


  مادرم پنجره را دوست نداشت...

با وجودي كه بهار

از همين پنجره مي‌آمد و

مهمان دل ما مي‌شد

مادرم پنجره را دوست نداشت...

با وجودي كه همين پنجره بود

كه به ما مژده باز آمدن چلچله ها را مي‌داد

مادرم مي‌ترسيد...

مادرم مي‌ترسيد..

كه لحاف نيمه شب

از روي خواهر كوچك من پس برود

يا كه وقتي باران مي‌بارد

گوشه قالي ما تر بشود

هر زمستان سرما

روي پيشاني مادر

خطي از غم مي‌كاشت

پنجره شيشه نداشت....

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

+نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1391ساعت0:21توسط نیلوفر |

 

 



دخترک خنده کنان گفت که چيست

راز اين حلقه زر
راز اين حلقه که انگشت مرا
اين چنين تنگ گرفته است به بر
راز اين حلقه که در چهره او
اينهمه تابش و رخشندگي است
مرد حيران شد و گفت
حلقه خوشبختي است حلقه زندگي است
همه گفتند : مبارک باشد
دخترک گفت : دريغا که مرا
باز در معني آن شک باشد
سالها رفت و شبي
زني افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر
ديد در نقش فروزنده او
روزهايي که به اميد وفاي شوهر
به هدر رفته هدر
زن پريشان شد و ناليد که واي
واي اين حلقه که در چهره او
باز هم تابش و رخشندگي است

حلقه بردگي و بندگي است




دختر بودن يعني كله قند و لي لي لي لي ...

دختر بودن يعني پس اين چايي چي شد؟؟!

دختر بودن يعني الگوي خياطي وسط مجله هاي درپيت

دختر بودن يعني هموني باشي كه مادر و خاله و عمه ت هستن

دختر بودن يعني انتظار خواستگار مايه دار!

دختر بودن يعني چرا خونه اونقد کثيفه ؟؟!

دختر بودن يعني دختر و چه به رانندگي؟ تو بايد ماشين ظرفشويي بروني !

دختر بودن يعني بايد فيلم مورد علاقه تو ول كني پاشي چايي بريزي!

دختر بودن يعني نخواستن و خواسته شدن!

دختر بودن يعني حق هر چيزي رو فقط وقتي داري كه تو عقدنامه نوشته باشه!

دختر بودن يعني ببخشيد ميشه جزوه تونو ببينم؟!

دختر بودن يعني به به خانوم خوشگل....هزار ماشالااااااا...

دختر بودن يعني برو تو ، دم در واي نستا!

دختر بودن يعني لباست 4 متر و نيم پارچه ببره!

دختر بودن يعني خوب به سلامتي ليسانس هم كه گرفتي ديگه بايد شوهرت بديم!

دختر بودن يعني كجا داري ميري؟!اين چه وقته اومدنه ؟؟

دختر بودن يعني تو نميخواد بري اونجا ، من خودم ميرم!

دختر بودن يعني كي بود بهت زنگ زد؟! با كي حرف ميزدي؟! گوشيت و بده ببينم !

دختر بودن يعني خيلي خودسر شدي!

دختر بودن يعني اول ناموس پدر و برادر بعد هم ناموس شوهر وبعد هم پسر !

دختر بودن يعني با لباس سفيد اومدن با کفن رفتن !

دختر بودن يعني چون پير شدم ميخواد طلاقم بده رفته صيغه کرده !

دختر بودن يعني اجازه گرفتن واسه هرچي ، حتي نفس كشيدن !!

دختر بودن يعني وا يعني چي کتکت ميزنه مگه کم تو خونه از بابات خوردي.....


برو سر خونه زندگيت ! مردم حرف در ميارن !!!





میـــ ــدونـ ـی چـ ــرا وقتــ ـی میــخــ ـوای بـری تـو رویــ ــا ...

      چشمــــ ــات رو میبنـــ ـدی؟

وقتـــ ــی میـخــــ ـوای گــریــ ـه کنــ ـیـ ...

      چشمــــ ــات رو میبنـــ ـدی؟

وقتــــ ـی میــخــ ــوای کسـ ــی رو ببــ ـوســ ـیـ ...

      چشمــــ ــات رو میبنـــ ـدی؟

❤چـ ــون قشنـ ــگ تـ ـریـن چیــ ـز های این دنیــ ـا قابل دیـ ـدن

نیسـ ـت !!

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد 1391ساعت15:4توسط نیلوفر | |



به سلامتی اونهائی که دوست دارم رو درک می کنند

و اونو به حساب کمبودهات نمی ذارن


به سلامتی اونایی که
درد دل همه رو گوش میدن

اما معلوم نیس خودشون کجا درد دل میکنن


به سلامتی مداد پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه


به سلامتي اونايي كه هزارتا خاطرخواه دارن.ولي دلشون گير يه بی معرفته !


به سلامتی اخلاق که فکر کنم این ترمم حذفش کنم
به سلامتی ترسو که گند می‌زنه تو کار آدم. 

به سلامتی بی شرف که حداقل ادعای شرف نداشت.  

به سلامتی خدا که این همه آدم داد زدن و صداش در نیومد. 

به سلامتی دختر کافه دار که دیدنش تفریح مردای تنهاست. 

به سلامتی دلستر که اگه نبود به سلامتی هم نبود. 

به سلامتی شما که داری این نوشته رو می‌خونی. 

به سلامتی خودش، خودم و خودت. 

به سلامتی مردان و زنان شیردل توی اوین 
که نامردای ترسو اسیرشون کردن.


به سلامتی ایرانسل که به آدم میفهمونه که:

قبول کردن بعضی پیشنهادها فقط از اعتبار آدم کم میکنه!


به سلامتي سربازي كه يك ساعت تو صف تلفن وا ميسته كه ٣ دقيقه با عشقش حرف بزنه ولي چيزي به جز مشترك مورد نظر درحال مكالمه هست نميشنوه


به سلامتی کسی که بهش زنگ میزی…..خوابه
ولی واسه این که دلت رو نشکنه

میگه:خوب شد زنگ زدی….باید بیدار میشدم . .


عکس های جالب و دیدنی روز (421) www.taknaz.ir


+نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت23:48توسط نیلوفر | |


من برای خودم مینویسم، تو برای خودت بخوان. من حرف دلم را مینویسم، تو حرف دلت را بخوان. من برای عشق مینویسم، تو برای معشوقه هات بخوان حساب..بی حساب


غم نگاه آخرت ، تو لحظه ی خداحافظی

گریه ی بی وقفه ی من ،تو ان روزای کاغذی

قول داده بودیم ما به هم ، که تن ندیم به روزگار

چه بی دووم بود قول ما، جدا شدیم آخر کار

تو حسرت نبودنت ، من با خیالتم خوشم

با رفتنم از این دیار، آرزوهامو میکشم

کوله بارم پر حسرت ، تو دلم یه دنیا درده

مثل آواره ای تنها ، تو خیابونی که سرده

تا خیالت به سرم میزنه ، یهو گریم میگیره

آروم آروم دل تنگم  ، داره بی تو میمیره

گل مغرور قشنگم ، من فراموشت نکردم

بی تو اینجا رو نمیخوام ، میرم و برنمی گردم

با هم بودن یک رویاست

                   ای کاش

                   این یک رویا نبود

3dgirl.blogfa.com


 

دلم می خواست برای یکباربرای یکبارهم که شده دستهای 

مهربانت رابه امانت برروی شانه هایم بگذاری تا گرمی داشتن

تکیه گاهی مهربان راحس کنم

صدای قدم هایت راکه میشنوم تمام صداهادرنظرم بی معنا 

جلوه می کنند

ای بهترین تمام لحظاتم درسکوت روزهای زندگی ام ودرتاریکی

شبهای بی کسی ام ازتوسخن می گویم تمام لحظات دلتنگی ام

بهانه ی تورامیگیرند

برای امدنت لحظه ها نیز لحظه شماری میکنند وبرای دیدن 

دوباره ات تمام دیده ها بی تابی

  

+نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد 1391ساعت17:10توسط نیلوفر | |

و باز هم غم

 

دلم میخواد از این به بعد

هر کی بهم گفت دوست دارم....

برم بغلش سرمو بزارم رو شونش

اروم بگم:خفه شو...

خسته شدم از دروغ

 

چگونه به تاول های پایم بگویم

که این همه راه را اشتباه امده ام؟؟؟؟؟؟

چگونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بدون تـــــــــــــــــــــــــــو

نفس نمی کشد هوا

قدم نمی زند زمین

سکوت می کند غزل

بدون تـــــــــــو یعنی همین ....

 

+نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1391ساعت20:52توسط نیلوفر | |

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

 

تنهايي رادوست دارم زيراعشق دروغي درآن نيست ...

 

تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...

 

تنهايي را دوست دارم ز یرا خداوند هم تنهاست ...

 

تنهايي را دوست دارم زيرا....

 

در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار

 

کشيدنم راپنهان خواهم کرد

آهای مسافر خسته من ، دستت را بگذار بر روی دل من. میبینی که من نیز مثل تو خسته ام ، میبینی که من نیز مثل تو با غمها نشسته ام. آهای مسافر خسته من ، عاشق دل شکسته ات شده ام ، ببین مرا که محو نگاه زیبایت شده ام. من اینجا و تو آنجا هر دو دلشکسته ایم ، تا اینجا هم اگر نفسی است برای هم زنده ایم. من برای تو میشکنم و تو برای من ، راه راست بی فایده است ، تقلب میکنیم تا زندگی مات شود در این دایره غم… آهای مسافر خسته من ، شب آمده و باز هم یاد تو در دلم ، ستاره ها خاموش ، من مانده ام و وجودم که در حسرت است ، در حسرت یک آغوش …. آغوشی که لذتش تنها با تو است ، دنیا خواب است ، کاش بودی که بیداری ام تا سحر عادت است. آهای مسافر خسته من ،کجا میروی ، جایی نداری برای رفتن ، همه جا ماندنیست ، جز اینجا که نمیتوانیم بمانیم برای هم…. شعر غم میخوانم و اشک در چ

هميشه با تو ميمونم

چقدر اين جمله غمگينه

چرا چشماي مات من كسي اينجا نميبينه

تو از رفتن چه ميدوني

تمام وا‍‍ژه ها مردن

چه جوري ميشدم وقتي برام عكساتو آوردن

چقدر اين جمله غمگينه

تموم قصه بازي بود

تموم عشق تو چشماش

بفهمي صحنه سازي بود

تو با احساس من مردي

ديگه اينجا زمستونه

چرا بعد تو من تنهام

كسي اينو نميدونه

خيانت يعني تنهايي

همين حالي كه من دارم

همين بغضي كه ميبيني

هميشه توصدام دارم

خيانت يعني باور كن

كه ديگه بر نمي گرده

مرور خاطرات تو منو بيهوده تر كرده

چقدر اين جمله غمگينه

تموم قصه بازي بود

تموم عشق تو چشماش

بفهمي صحنه سازي بود

تو با احساس من مردي

ديگه اينجا زمستونه

چرا بعد تو من تنهام

كسي اينو نميدونه

هميشه با تو ميمونم

چقدر اين جمله غمگينه

چرا چشماي مات من كسي اينجا نميبينه

 تو از رفتن چه ميدوني  

+نوشته شده در شنبه سوم تیر 1391ساعت12:6توسط نیلوفر | |


 

مامانم خیلی دوست دارم


عکس و متن زیبای روز مادر


جدایی...

jodaii شعر و متن عاشقانه برای جدایی

میخواهی بروی؟

خب برو…

انتظار مرا وحشتی نیست

شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود

برو…

برای چه ایستاده ایی؟

به جان سپردن کدامین احساس لبخند میزنی؟

برو..

تردید نکن

نفس های آخر است

نترس برو…

احساسم اگر نمیرد ..بی شک ما بقی روزهای بودنش را بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست

برو…

یک احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود

پس راحت برو

مسافری در راه انتظارت را میکشد

طفلک چه میداند که روحش سلاخی خواهد شد

برو…

فقط برو…..


           شقایق چرا گل همیشه عاشق شد؟



شقایق گفت با خنده ؛              نه بیمارم نه تبدارم                

اگر سرخم چنان آتش            حدیث دیگری دارم

گلی بودم به صحرایی            نه با این رنگ و زیبایی    

نبودم آن زمان هرگز            نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی که           زمین تبدار و سوزان بود         

و صحرا در عطش میسوخت     تمام غنچه ها تشنه

و من بی تاب و خشکیده         تنم در آتشی می سوخت

ز ره آمد یکی خسته               به پایش خار بنشسته         

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود    ز آنچه زیرلب می گفت

                          شنیدم سخت شیدا بود


نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود          

 اما طبیبان گفته بودندش

اگر یک شاخه گل آرد          از آن نوعی که من بودم

بگیرند ریشه آن را              بسوزانند برای دلبرش، آندم شفا یابد

چنانکه با خودش می گفت         بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را            به دنبال گلش بوده                  

و یکدم هم نیاسوده             که افتاد چشم او ناگه به روی من

بدون لحظه ای تردید                شتابان شد بسوی من

             به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد                 

و به راه افتاد و او می رفت                و من در دست او بودم

و او هر لحظه سر را رو به بالا            و تشکر از خدا می کرد  

پس از چندی هوا چون کوره آتش،    

                      زمین می سوخت ودیگر داشت در دستش               

                                                                     تمام ریشه ام میسوخت

به لب هایی که تاول داشت              گفت اما چه باید کرد

در این صحرا که آبی نیست             به جانم هیچ تابی نیست

اگر گل ریشه اش سوزد                 که وای بر من        

برای دلبرم هرگز دوایی نیست         و از این گل که جایی نیست

خودش هم تشنه بود  اما                 نمی فهمید حالش را           

چنان می رفت و من در دست او بودم                           

                           و حالا من تمام هست او بودم

 
دلم می سوخت اما راه پایان کو؟؟       

                       نه آبی که نسیمی در بیابان کو؟؟

              و دیگر داشت در دستش تمام جان من میسوخت       

که نا گه روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر او کم شد

                                 دلش لبریز ماتم شد    

کمی اندیشه کرد آنگه          مرا در گوشه ای ار آن بیابان کاشت  

      نشست و سینه را با سنگ خارایی زهم بشکافت ... زهم بشکافت ...

صدای قلب او گویی   جهان را زیر و رو می کرد        

زمین و آسمان را پشت و رو می کرد                           

و هر چیزی که هر جا بود با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه میگویم!!

به جای آب خونش را به من می داد  

و بر لب های او فریاد:

"بمان ای گل" که تو تاج سرم هستی            دوای دلبرم هستی  بمان ای گل

و من ماندم نشان
عشق و شیدایی           و با این رنگ و زیبایی

و نام من شقایق شد گل همیشه عاشق شد


+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت13:21توسط نیلوفر | |


    تیکه های جدید پسرا به دخترا!!!!!!!!!!!!

1- خانم شماره بدم پاره کنی !؟؟؟؟!؟؟؟؟؟؟!

2- خانم ببخشید مستقیم از کودوم طرفه ؟؟؟

3- خانم شماره کفشمو بدم ؟؟؟

4- ( در برخورد با چندتا دختره زیبا ) هنوز فصل هولو نشده …

5- ( در برخورد با چندتا دختر کم سن ) مهد کودک تعطیل شد شما اومدین بیرون ؟؟؟

6- نازتو بخورم … شب شام نخوردم

7- این روز ها همه به من شماره می دهند شما چطور ؟؟؟

۸- خانم شما دوتا سه قلوئید ؟؟؟

9- دهات چه خبر ؟؟؟

10- فداتو بخورم

11- خودت مگه خواهر مادر نیستی ؟؟؟

12- خانم جیگرتو واسم بلوتوث می کنی ؟؟؟

13- ببخشید شما چه قدر شبیه دوست دختر اینده من هستین


عیدتون مبارک


سلام دوستای عزیزم امیدوارم عید به همتون خوش بگذره

و امسال بهترین سال زندگیتون باشه


خداوندا؛ دستهایم خالی است و دلم غرق در آرزوها

یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردن، یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن. (کوروش کبیر‏)‏

+نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت15:12توسط نیلوفر | |


خوشـــ به حالتــــ آسمانـــــ

کــــه اوتــــوراهرروزمیــــبینــــــد...!

بیــــ آنـــ که اخمـــ هایشـــ رادرهمــــ کشــــــــــدیافریادزندمزاحمــــ نشو

کاشـــ منــــ جایـــ توبودمــــ ...

وقتی از پنجره دلت

به آسمون آبی خوبیهایت می نگرم
احساسی در درونم می گوید
کاش وسعت آبی لحظه هایت
مال من بود

 

 فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت16:52توسط نیلوفر | |


منو بگیر از این روزای در به در

از این روزا از این شبای بی ثمر
منو ببر به خاطرات رفتمو
روزایی که تو جا گذاشتی پشت سر
تو کوچه ها نمی شه بی تو پرسه زد
خیابونا غریب و غم گرفته ان
کجا برم چرا نمی رسم به تو ؟
کجایی پس چرا نمی رسی به من؟
حالا که نیستم اشکاتو کی پاک کنه
کی عاشقونه می نویسه اسمتو
بدون من هزارسال دیگه هم
بدون کسی نمی شکنه طلسمتو
چقدر حرف مونده و نمی شنوی
چقدر راه مونده و نمی کشم
ببین کجای قصه پس زدی منو
محاله بی پناه تر از این بشم
غریبگی نکن دلم غریبه نیست
همونه که برات ستاره چیده بود
بگو که یادته بگو که یادته
همون که گفتی از خدا رسیده بود
تو شونتو نمی سپری به هق هقم
نه می گی عاشقی نه می گم عاشقم
نه تو دیگه برام اون عشق سابقی
نه من دیگه برات گل شقایقم


 دیگر چیزی مرا به تو نمی رساند نه این جاده ها نه این ماشین ها نه این مترو لعنتی  و نه این پاهای بی خاصیتم  قبلا یک دلتنگی کوچک هم مرا به تو می رساند!


چقد بده که تو ... میتونی خودتو خر کنی....داغون کنی...بدبخت کنی ....اما نمیتونی خودتو بغل کنی...آروم کنی...از تنهایی در بیاری!!

*********************
رفتــــی....
در را هم تـــ ــــ ــــق .........
پشــــت سرت بستـــی!
قربان دستـــت ،
یكـــ لحظه در را باز كن ، من دلم را بكشمـــ بیرون !!

***********************
از تــــــــو که می نویسم

هم وزن را رعــــایت می کنـــــــم

هم قافیـــــــــــــه را

اگر خودتــــــــــــ هم پیشم می بودی

که دیگر همه چیـــــــــز

ردیفـــــــــِ ردیفــــــــــ می شد"


*******************

شب قراریست

که ستاره ها برای بوسیدن ماه می گذارند

و چه زیباست شرم زمین

که خودش را به خواب می زند . . .

******************

سیگارت را
با او
روشن
کن
تکلیفت را
با من!

*****************
…پایان راه کاملاً پیداست!
می دهم قابش کنند
کنایه هایت را به رسم یادگاری.
و به همان دیوار میاویزمش!
جای همان دستخط تماشائی . . .

*******************
خواستـــــــــــی دیگر نباشی ...

آفرین چه با اراده !!

لعنتـــــــــــــــــــــــــــ به دبستانی که تو از درسها یش

فقط تصمیم کبری را آموختـــــــــــــــــــــــــــی


**************

نشانه میگیری

سنگ می اندازی و بعد خنده كنان !!

لِی..لِی..لِی..

پای میكوبی و میروی !!

بد جور با دلم "بــــــــــازی" میكنی !

***********************
هی فلانی ...

عاشقانه های مرا به خود نگیر...

مخاطب من معشوقه ایست که هنوز به دنیا نیامده....

تو که مدت هاست برای من از دنیا رفته ای !




+نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت22:39توسط نیلوفر | |

خب بچه ها اول کدومتون شیر میخواین !؟


x_b41bb106

نه خدایی این یارو چی فکر کرده پیش خودش ؟

گروه اینترنتی میشی گروپــــ

یک آدم بیکار ، بی عار و دیوانه !

podborlu

آقا لطفا خوب ماساژ بده ! از روغن زیاد استفاده نکن فقط پوستم حساسه !

dog_0100

با دقت به عکس توجه کنید ! چی میبینید !؟

۲ تا داداش با غیرت … ! ۲ تا مرد !

423582_311161765599589_149394995109601_808620_1984917643_n

مادر بزرگ به این جیگری دیگه دیده بودین

خدا مراد همه رو بده… (عکس)

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت18:10توسط نیلوفر | |

دنبال بهانه ای بودم که باز بیایم و برایت بنویسم

همه احساسی را که به تو دارم...

بهانه ای جز دوست داشتت نیافتم و

 این همان است که مرا برای ادامه زندگی امیدوار می کند

 عزیزترینم همه جان و دلم فدای تو ...

تو که همه وجود منی و عاشقانه دوستت می دارم

دختر.دختران زیبا.عاشقانه

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت23:46توسط نیلوفر | |

زیـــر  بــارون  نفسـاتـــو  دوســـت  دارم

 

عـطـــر خـــوب، تــو رو بـارون میگیــره

 

بـا  تــو زندگیـــم  چــه رویــایــی  میشـــه

 

بـا تــو ایــن قـلـــب یخــی جــون میگیــره

 

دوست دارم تمــوم لحظـه هامو با تـو باشم

 

دوســت دارم کـه دســت گـرمـتــو بگیــرم

 

دوسـت دارم تمــوم خاطراتـم با تــو باشــه

 

دوسـت دارم تـو انتظـار تلــخ تــو بمیـــرم

 

دوسـت  دارم  فقـــط  چشــاتــو وا  کـنــی

 

تـا  ببیـنــی  کـــه  چـقــــدر دوســت  دارم

 

همـــه  خـوبـــی هـاتـــو  بـاور مـی کـنـــم

 

نمــی تــونـــم  بـی تـــو طـاقـــت  بـیـــارم

 

زیـــر  بــارون  نفسـاتـــو  دوســـت  دارم

پشت چراغ قرمز ، پسرکی با چشمانی معصوم و دستانی کوچک گفت : چسب زخم نمیخواهید؟ پنج تا،صد تومن
آهی کشیدم و با خود گفتم : تمام چسب زخمهایت راهم که بخرم ، نه زخمهای من خوب میشود نه زخمهای

تو.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت23:35توسط نیلوفر | |

 هر وقت از کسی جدا شدی بهش بگو برای همیشه خداحافظ.....

                    هرچند با این کار قلب او را میشکنی و او را ناراحت میکنی

                                ولی از انتظار نجاتش  می دهی...

       

مهم نیست فرداچی میشه

مهم اینه که امروز دوستت دارم

مهم نیست که فرداکجایی 

مهم اینه که هرجاهستی دوستت دارم

مهم نیست تاابد باهم نباشیم

مهم اینه که تاابد دوستت دارم

مهم نیست قسمت چیه

مهم اینه که قسمت شد دوستت داشته باشم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت23:2توسط نیلوفر | |


 

راز دل با کس نگفتم چون ندارم محرمی

هر که را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم

راز دل با آب گفتم تا نگوید با کسی

عاقبت ورد زبان ماهی دریا شدم


 

میتونم تو لحظه های بی کسی واسه تو مرحم تنهایی باشم

میتونم با یه بغل یاس سفید تو شبات عطر ترانه بپاشم

میتونم از آسمون قصه ها واسه تو صدتا ستاره بچینم

میتونم حتی اگه دلت نخواد واسه تو روزی هزار بار بمیرم

میتونم با یه سلام گرمه تو تا ابد زندگیمو آبی کنم

میتونم رو شونه هات دردامو با هق هقم خالی کنم

میتونم با تو به هرجا برسم تو خواب اسمت رو فریاد بزنم

میتونم قصه ی دیوونگیمو تو کوچه های شهر داد بزنم

میتونم تا همیشه پا به پات توی هر قصه کنارت بمونم

میتونم زیر پر ستاره ها واست از لیلی و مجنون بخونم

میتونه نگاه مهربون تو منو تا مرز شقایق ببره

میتونه قشنگی چشمات من از یاد اقاقی ببره

میتونه دستای تو رو شونه هام خبر از یک شب یلدا رو بده

میتونه بوسه ی تو رو گونه هام واسه من نویده فردا رو بده

میتونه صدای گرم خنده هات همه ی قصه هامو رویایی کنه

میتونه گرمای مهربونیات همه ی زندگیمو مهتابی کنه

میتونه وجود سرد و خستم و شوق دیدار تو مبتلا کنه

میتونه حس غریب بودنت دردای زندگیمو دوا کنه

 

+نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت23:15توسط نیلوفر | |

*******************************************       

گودال خالی کن !

با مامانم دارم اسم فامیل بازی میکنم با حرف (گ), قسمت شغل که رسید با اعتماد به نفس کامل میگه: گودال خالی کن... :-| مامانه اشتغال زاست داریم؟!

         ***********************************************************************

یک دختر

لیست تلفن یک دختر


مامی
پاپی
امیر
امیر 2
امیر عشقم 3
امیر 4
ابجی
عباس
عباس 1
عباس عشقم 2
عباس 3
خاله مهتاب
سعید
سعید عشقم 1
سعید عشقم 2
سعید عشقم 3
سعید 4
خاله اقدس
علی
علی 1
علی 2
علی عشقم 3
علی
4
                 
***************************************************************************

         با آرامشم اعتماد پشه رو جلب کردم و بعد کشتمش .. از این دورویی خودم بیزارم ..!!! :|

                   ****************************************************************************

                                                              

بــــــابــــام میگه زن نـــــــــــــگیر !!نــــــــزار پسرتــــــم زن بگیره !             

               *********************************************************************

                                    ناشناس : سلام خوشگله ،دوست پسر داری ؟
دختر :بله ،شما؟

ناشناس : من داداشتم ،صبر کن بیام خونه به حسابت میرسم !!


شماره ناشناس بعدی :


ناشناس : دوست پسر داری؟
دختر : نه نه اصلا
ناشناس : من دوست پسرتم ... واقعا که ...
دختر : عزیزم به خدا فکر کردم که تو داداشمی !!
!
ناشناس : خوب داداشتم دیگه ،صبر کن خونه برسم من میدونم و تو....!

**********************************************************************

جايـِـزه ے بـِهتـَرين بازيگَـر

مے رسَــد به بالِــشِ " مـَن " !

که هـَر شـَبــ

نَقـشِ " تـو " را

عالے بازے مے کُــنَد...

************************************************************************

 

وقتی زنی به شوهرش میگوید: عزیزم ، من به تو کاملا اعتماد دارم

یعنی:

.

.

.

در طی هفته گذشته ، موبایلت ، جیبت ، کیفت و ده تا گردش آخر حساب بانکیت چک شده و مورد مشکوکی دیده نشده

*********************************************************************************

+نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت21:51توسط نیلوفر | |